سلام
این پست مربوط به خاطرات مستر همفر جاسوس انگلستان در کشور های اسلامی هستش
قسمت اول
لطفا تا اخر بخونید و ببینید اون حروم زاده ها چه کردند با ما مسلمانان
اطلاعات کتاب مورد نظر
کنکاش محرمانه نامحرمان در کشور های اسلامی
خلاصه ای از خاطرات مستر همفر جاسوس انگلستان در کشور های اسلامی
تدوین اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان منطقه۴ استان تهران
ناشر پاسارگاد
چاپ سال ۱۳۸۰
مقدمه
از زمان ظهور اسلام تاکنون اشخاص ، گروه ها،حکومت ها و ادیان منحرف شده ای سعی در تحریف و تخریب برنامه های انسان ساز این دین عدالت گستر و مستکبر ستیز داشته اند و از آن جا که کینه توزی و لجلجت از خصایص ذاتی دشمنان دین خدا می باشد ، هرگز از پای ننشسته و حتی یا گام از مواضع خود عقب نشینی ننموده اند و هرروز با تدوین برنامه های تازه و به کارگیری مزدورانی جدید قصدضربه زدن به پیکره جهان اسلام را دارند.فعالیت های مخفیانه و ماهرانه مستر همفر و همکارانش که از جاسوسان انگلستان در کشورهای اسلامی بودند نمونه ای از این فعالیت هاست.
نکته تعجب آور این که برنامه و طرح های این جاسوسان با گذشت سیصد سال هنوز در کشورهای اسلامی و حتی میهن عزیز اسلامیمان در حال پیگیری است.امید است با مطالعه ی این کتاب ، عزم شما عزیزان در مبارزه با استعمارگران مستکبر بیش از پیش جزم شود و با تبعیت همیشگی از امامت و ولایت در حفظ و حراست اسلام عزیز کوشا باشید.
گوشه هایی از خاطرات مسترهمفرجاسوس انگلیس در کشور های اسلامی
در سال ۱۷۱۰ میلادی (۳۰۰سال پیش) وزارت مستعمرات بریتانیا من را به مصر،عراق،تهران،حجازواستانبول فرستاد تا اطلاعات کافی برای ناتوان کردن مسلمانان و هم تسلط بیشتر بر آنان را به دست آورم.
وزارت مستعمرات پول کافی ، اطلاعات لازم ، نقشه های مربوط و نامه های حاکمان و سران قبایل و عالمان را دراختیار ما قرار داد.
پس از یک سفر خسته کننده به استانبول رسیدم.خود را محمد نامیدم و به مسجد محل گردهمائی و عبادت مسلمانان رفتم.نظم،پاکیزگی و فرمانبرداری آنان مرا شگفت زده کرد.باخود گفتم:چرا ما با این انسان ها می جنگیم؟چرا میکوشیم آنها را درهم بکوبیم و دستاوردهایشان را سرقت کنیم؟آیا مسیح مارا به این کار سفارش کرده است.
اما خیلی زود این اندیشه شیطانی را از خود دور کردم و دوباره اراده نمودم که این جام را تا پایان بنوشم.
با عالم کهنسالی برخورد کردم به نام محمد افندم که در خوش نفسی پر حوصلگی پاکی باطن وخیرخواهی از بهترین مردمان دین ما بهتر بود.
به شیخ گفتم:من جوانی هستم که پدر و مادرم را از دست داده ام.برادری هم ندارم ، آنان برایم ثروتی به ارث گذاشته اند من اندیشیدم که قرآن و سنت بیاموزم و لذا به این پایتخت اسلامی آمده ام که به دین و دنیا برسم.
به شیخ گفتم می خواهم قرآن کریم را بیاموزم.وی از این درخواست من شادمان شد و آموزش سوره حمد و تفسیر مفاهیم آن را آغاز نمود.گفتن برخی کلمات برایم دشوار بود و گاهی اوقات با سختی فراوان بیان می کردم.به همین طریق من در طول دوسال کامل قرآن را از ابتا تا انتها خواندم.پس از دو سال اقامت در استانبول اجازه گرفتم که به وطنم بازگردم البته من در مدت اقامت در استانبول ماهانه گزارشی از تحولات و مشاهداتم را برای وزارت مستعمرات می فرستادم.
پس از بازگشت به لندن دبیرکل وزارت مرا به کنفرانسی فرستاد فرستاد که با شرکت گروهی از کارکنان وزارت مستعمرات به ریاست شخص وزیر تشکیل شده بود.
کنفرانس پس از شش ساعت کار به پایان رسید.دبیرکل به من گفت که بی تردید تو موفق بوده ای اما من امیدورام در بخش اطلاع رسانی دقیق و به موقع نیز توفیق یابی.دبیر کل گفت:همفر!تو در سفر آینده دو وظیفه داری:
۱-نقطه ضعف مسلمان ها را که ما می توانیم از طریق آن به آنها آسیب برسانیم شناسایی کن و این اساس پیروزی بر دشمن است.
۲-اگر این نقطه ضعف را یافتی بر آن حمله کن.
شش ماه در لندن به سر بردم....وزارت به من دستور داد که به عراق بروم.شش ماه بعد در بصره بودم.شهری است که در آن گروه اسلامی شیعه و سنی زندگی می کنند چنان که برخی از اهالی آن عرب ، بعضی فارس و تعداد کمی هم مسیحی هستند.
برای اولین بار با شیعیان و ایرانیان دیدار کردم .شیعیان پیروان علی بن ابی طالب هستند و او داماد پیامبرشان بوده است.آنها می گویند پیامبرشان محمد(ص) پس از خود ،علی را به خلافت برگزید و علی و فرزندانش یکی پس از دیگری خلیفه هستند.
به نظر من در مورد خلافت علی ، حسن ، حسین حق باشیعه است.زیرا بر اساس بررسی های من ، علی ویژگی هایی والایی داشته است که او برای رهبری ممتاز کرده بود.
بعید نیست که پیامبر حسن و حسین را نیز به عنوان امام معرفی کرده باشد.اما در مورد این که پیامبر نه تن از فرزندان حسین را نیزجانشین خود نموده است، تردید دارم زیرا محمد (ص) چگونه از آینده خبر داشته است؟هنگامی که اودر گذشت،حسین کودک بود.او چگونه می دانست که حسین فرزندانی خواهد داشت آری اگر محمد واقعا پیامبر بوده ممکن است این ها رااز جانب خدا می دانسته هم چنان که مسیح نیز از آینده خبر داده است اما ما مسیحیان در پیامبری محمد تردید داریم.
اهل تسنن براین باورند که پس از پیامبر ، مسلمانان ابوبکر،عمر و عثمان را برای خلافت برتر از علی دانستند و لذا فرمان پیامبر را فرو گذاشتند و این ها را به خلافت پیامبر برگزیدند.یک بار موضوع اختلاف شیعه و سنی را با برخی از مسئولان وزارت در میان نهادم و گفتم: اگر آنان زندگی را درک می کردند اختلاف را به یک سو مینهادند و متحد می شدند.آن مسئول برسرمن داد زد و گفت : که تو باید آتش اختلاف را شعله ور کنی نه آن که در بین آنها وحدت کلمه ایجاد نمایی.
پایان بخش اول
منتظره نظراتتون هستم.
لطفا اطلاع رسانی کنید و یا خاطرات دیگر جاسوسان را بنویسید.
به امید ظهور حضرت حجت که صد البته بسیار نزدیک است.
یا حق